|
خانه را وقتی که در حال آتش گرفتن است، بازسازی نمیکنند!
نویسنده:
محمد محمدی
mohamdi_m1983@yahoo.de
آنچه که امروز در میان مردم با فرهنگ و با تمدن ایران از طرف ولایت
فقیه به عنوان تز سیاسی برای کشاندن آنها به پای صندوق های رای
استفاده میشود. سیاستی است با نام انتخاب از میان بد و بدتر، محمود
احمدی نژاد که یکی یه دانه ولایت فقیه است نماد بدتر و پسر
خواندههای دیگر ولایت فقیه نماد بد می شوند.انتخابات در ایران شبیه
سوالی چهار گزینهای است که هر چهار جواب شبیه هم و غلط است.در کل می
توان گفت با انتخاب هر گزینه به پاسخ صحیح سوال نرسیدهایم چرا که
صورت مسئله در باره انتخابات و آزادی است اما جواب ها همگی معنای
انتصاب و قدرت طلبی می دهد. خواندن مطالبی از دوستان به عنوان روشنفکر
و سیاسی که واقعیتهای جامعهی 30 سال گذشته ایران را فراموش کردن و
بر طبل ایرانی و شهروند و آزادی و حقوق بشر می کوبند و می رقصند و
فراخوان شرکت در نمایش عروسی رهبر سر می دهند.برایم بسیار دردناکتر از
دیکتاتوری رژیمی است که سالها بر سرزمینم حکومت می کند می کشد و هر
صدای آزادی خواهی را از نطفه خفه می کند.آری آنانی که امروزه به
هر نامی و هر خوش خدمتی برای سیستم ولایت فقیه بانام اصلاح طلب و
اصولگرایش تبلیغ می کنند ومردم را به پای صندوق های مشروعیت رژیمی
آخوندی فرامی خوانند فرقی با آن جلادی که در زندان می کشد و شکنجه می
دهد و مرگ آزادی را تمرین میکند ندارند. چون آن یا به کارش ایمان دارد
یا از سر نادانی و مشکلات مادی تن به این کار داده است.اما دوستان
روشنفکر و به نام سیاسی که چنین نسخههای برای تودههای مردم
میپیچیند داستانی دیگر است، که می توان به شکست در مبارزه مدنی و
باورپذیری به آرمانهای رژیم آخوندی برای رسیدن به حق ملیتهای ایران
یا شکست آنها در مبارزه نام برد.نگاهی به مناظرههای کاندیدهای ریسات
جمهوری و برملا کردن فساد اقتصادی سران نظام بخصوص کاندیاتورها سندی
تاریخی برای ناکار آمد بودن و غیر قانونی بودن رژیم ولایت فقیه
است.دزدی های کلان خزانه ملت آنهم توسط مسولان بلند پایه نظام آنهم
در رژیمی که30 ساله با شعار عدالت اسلامی حکومت می کند میزان باور
پذیری و اعتماد به چنین سیستمی در میان اقشار مختلف مردم را کاهش و
حتی به صفر می رساند.برای هر فرد ایرانی که سالهاست با پوست و
استخوان آثار دزدی و نامسولیتی و قدرت طلبی عدهی سودجو و نامسول را
حس کرده بیان چنین مطالبی آنهم از زبان مفسدان بصورت زنده و رودروی
هم ارزش و اعتبار کل سیستم رژیمی آخوندی را حتی نزد دوستان و زوب شدگان
در ولایت فقیه را هم به مخاطره می اندازد.
نامزدهای ریاست جمهوری مردم را سرگرم شعارهایی میکنند که بنیادی و
اثرگذار نیستند. شعار تغییر که اینک داده میشود،کپی شعارهای آقای
اوباما است که به منظور کسب همان پیروزی بود که نصیب ایشان شد.رژیم
آخوندی برای پیش بردن اهداف شومش همیشه سیاستی پوپولیستی برای جلب
آرای مردم بکار برده است. زمانی تدبیر میشود که علاوه بر کوچه و
خیابان، وارد موسسات خصوصی شوند تا ببینند که چه کسی آنجاست و چه
پوشیده است. اما در زمان دیگری مانند انتخابات، گشت ارشاد وجود ندارد
و در برخی خیابانها، دختران و زنان بدون حجاب ظاهر میشوند.انتخابات
دور دهم، آخرین فرصتی است که عده محدوی از نسل جوان کنونی که تجربه
زیادی از این رژیم ندارند و خواهان آزادی و استقلال شخصیت و هویت
تاریخی خود هستند و گول شعارهای که نتیجه خفقان چهار سال گذشته
است، به مسئولان جمهوری اسلامی رای میدهد.کما اینکه خفقان از آغاز
بوده و همچنان با چنین سیستم دیکتاتوری خواهد ماند.
خوش باوری به رژیم آخوندی
شاید دلیل اول را به خوش باوری این دوستان به گفتهها و شعارهای
اصلاح طلبان باشد حقیقت امر این است که جریان به نام اصلاح طلبی که
امروز خود را در سیاست حاکم می بیند دیگر قدرت آن جریان گذشته و امکان
آن را نخواهد داشت. هرچنده جریان اصلاح طلب اسلامی یک سیاست شکست
خورده بود،اما سالها طول کشید تا مردم واقعیت شکست این جریان را
تجربه کردند.جریانی که مبارزه آزادی خواهی ملت ایران را با شعارهای
غیرعملی برای سالیان دوری به تاخیر انداخت نه درمیان مردم و نه در
قدرت، ارزش و قدرت گذشته را نخواهد داشت.پیروزی این جریان در سال 76 و
تکرار آن در سال 80 و هم چنین بر خوردار بودن این جریان از رای مجلس و
آرای 21 میلیونی مردم،اعتراف خاتمی در روزهای آخر زمامداریش به اینکه
او تدارکاتچی بیش نبوده،تا دوباره کاندید شدن خاتمی در ماههای گذشته
و آمدن موسوی واستعفای خاتمی و حمایت کور کورانه بخش عظیمی از اصلاح
طلبان از موسوی اصولگرا در حقیقت خبر شکست بزرگ اصلاح طلب اسلامی
است.جریان مقتدر اصولگرا اگر در زمان خاتمی و در وزارت کشور خاتمی
توانست نام احمدی نژاد را از صندوق های که طرف مقابلش هاشمی رفسنجانی
بود بیرون بیاورد ، با وزیری به نام صادق محصولی ودخالت سپاه
پاسداران و بسیج و رقیبانی که هیچ کدام از آنها قدرت رفسنجانی را
ندارند کاری آسان و حکایت ماجرای چهار سال پیش را بازگو می کند.دادن
شعارهای از طرف اصلاح طلبان برای جلب آرای ملیتها و اقلیتهای مذهبی و
شعارهای در دفاع از حقوق شهروندی و حقوق مدنی مردم،خلاف افکار و
سیاستهای بلند مدت کلی نظام و اشخاص است.چنان که در ماجرای مناظره
تلویزیونی آنها از زبان خود آنها شنیدم که واقعت بیان چنین شعارهای
مبارزه درون قدرت است که پشت این دعوای خانوادگی خامنهی و رفسنجانی
مقابل هم قرار گرفتهاند و هر کدام با مهرههای خود بازی می کنند.در
بیان شعارها از طرف نامزدهای اصلاح طلب آنها فقط به کلیاتی از
شعارهایشان بسنده کردهاند ودر گفتههای بعدیشان فقط صورت مسئله را
بازگو می کنند.اینکه 30 سال است در رژیم آخوندی ملیتها و اقلیتها و ..
با نامهای دشمن و ضد انقلاب و برانداز سرکوب می شوند واقعیتی است که
حتی طرفداران دفاع از ملیتها و اقلیتها در شعارهایشان به واقعیت امر
اذعان نمی کنند،بلکه بابیان بی مهری و فراموش کردن به آن اشاره می
کنند.فتوای حمله به کردستان از طرف خمینی، کشت و کشتارهای دهه 60 و
دهه 70،اعدام و سرکوب آزاد اندیشان و روزنامه نگاران و فعالان مدنی
در دهه 80 و نگاهی کوتاه به منطقه از لحاظ اقتصادی و امنیتی بی
مهری نیست بلکه نسل کشی است که سالهاست به عنوان سیاست کلی در رژیم
آخوندی تصویب و توسط همه رئیس جمهورها گذشته و آن کسی که در آینده
خواهد آمد اجرا می شود.در کنار این قانون اساسی و نادمکرات بودن این
قانون با قدرت مطلقه ولی فقیه موانع دیگری هستند که اگر جدا از این
اشخاص افرادی متعهد و معتمدی هم اگر در رژیم آخوندی رئیس جمهور شوند
اجازه اجرای چنین شعارهای را نخواهند داشت چه برسد به آن چهار کسی
که گوشت و پوست و استخوانشان از این نظام است.
تجربه کردستان ترکیه
واقعیت این است که مبارزه مدنی در کردستان ترکیه با کردستان ایران
دو فاکت جدا و غیر قابل مقایسه باهم هستند.سیستم حکومتی سکولار ترکیه
با سیستم ایدولوژی اسلامی ایران، آزادی بیان و مدنی در ترکیه (که
نتیجه مبارزه کردها و فشارهای بین الملی و سیاستمدارانی میانه رو
برای پیش بردن اهداف بلند مدت خود که می توان به پیوستن ترکیه به
اتحادیه اروپا اشاره کرد) که حزب و تشکل هرچند با محدودیت قبول می
کند.باسیستم پادگانی و امنیتی دستگاه ولایت فقیه که حتی حاضر به
شنیدن اعتراض خودیها نیست چه برسد به دیگران وتاسیس سندیکا و انجمن و
حزب، قانون اساسی و پارلمانی که در ترکیه حکومت می کند با کاستیها و
نادمکراتی که دارد با قانون اساسی رژیم آخوندی و ولی فقیه نمی توانند
در یک ترازو قرار گیرند.اگر امروز در کردستان ترکیه نمایندگان بومی و
منتخب مردم به مجلس و نهادهای قدرت راه پیدا می کنند آنها هم با
موانعی که ناسیونالیزم ترک که سالهاست با دید ترکهای وحشی به کردها
نگریسته است روبرو هستند، و این کاری نیست که با یک سال و دو سال از
بین برود.اما صفحه دیگری از باهم زیستن و قبول کردن بخش عظیم از
جامعه با نام کرد و هم طن و شهروند پیروزی بزرگی برای کردهای ترکیه
است که امروزه صدای آنها را در محافل بین الملی و حتی قدرت های بزرگ
جهان می شنویم. اما در ایران و در رژیم آخوندی واقعیت خلاف ترکیه
است.آنانی که در درون نظام و در زیر سایه رژیم آخوندی و هم قطار با
سیاستهای این رژیم خود را نماینده مردم می خوانند.نماینده واقعی مردم
کرد نبوده و نخواهند بود.ملت کرد سالهاست حزب های ریشه دار و اصیل
خود را داشته و دارند.و همیشه نشان دادهاند که نماینده واقعی و
دلسوز آنها همین حزب های مردمی بودهاند.برای هر فرد کرد واضح و روشن
است که دستگاه ولایت فقیه اجازه نفس کشیدن به خودیها نباشد به
مخالفان خود در درون سیستمش را نمی دهد،نمایندگانی که به مجلس می
روند قسم خورده ولایت فقیه و عروسکهای خیمه شب بازی هستند که نقش
بازی می کنند و از ثروت های باد آورده ملت ایران که به دست عوامل
رژیم غارت می شود استفاده می کنند.ماجرای شهرام جزایری و نمایندهگان
مناطق کرد نشین که هر کدام از آنها مبالغ هنگفتی رشوه از این مفسد
اقتصادی گرفته بودند را هیچ کردی فراموش نمی کند.اگر امروز آنان خود
را نماینده ملت کرد می خوانند و افتخارشان رای های است که از طرف
مردم به آنها داده شده است و برای آنها تعین تکلیف می کنند و شرکت
در نمایش انتخابات برای بقای طول عمر رژیم آخوندی با احساسات و مشکلات
مردم بازی می کنند، کارنامه خیانت آنها به ملتشان هیچ گاه فراموش
نخواهد شد.سکوت آنها در نسل کشی که رژیم سالهاست در مناطق کرد نشین
راه انداخته به معنای همکاری و دست داشتن آنها در بازی قدرت رژیم
است.آنانی که امروزه از بیرون و داخل تز کردستان ترکیه را سر می
دهند در واقع در اشتباه بزرگی قرار دارند که نتیجه این اشتباه
ریختن رای اعتماد به رژیم آخوندی برای بقای این رژیم است.اینان در
هنگامی که بسیاری از آنها که برای مجلس هفتم رد صلاحیت شدند حتی
نتوانستند اعتراض کنند و حامیان خود را در اعتراض به تصمیمات شورای
نگهبان به خیابانها بکشانند و علانا سکوت کردند، و به انتظار بخشش از
طرف ولایت فقیه نشستند.چه برسد به اعتراض آنها به سرکوب های رژیم و
اعدام روزنامهنگاران و فعالان مدنی،جنبشهای کارگری و مدنی و دانشجوی و
زنان که در واقع به چنین مبارزات مسلم اقشار مختلف جامعه اعتقادی
ندارند و دست گدای بهسوی ولی فقیه دراز کردند تا این دیکتاتور جانی
از سر بذر و بخشش هم باشد به آنها مهروزی پدرانه بکند.
فدرالیزم در سایه حکومتی سکولار و دمکرات
ملت کرد 30 سال است با هر نامی به دست کوردلان نظام آخوندی سرکوب می
شوند، شهید می دهد و زلت و خواری را قبول نمی کند.اگر امروز
کسانی چون به حق مسلم آزادی و حقوق شهروندی و ملت کرد با نام اقلیت
اعتراف می کنند نتیجه سالها مبارزه و مقاومت در برابر رژیم ایدولوژی
آخوندی است که تنها خودش و هم فکران خودش را قبول و تحمل می
کند.اینکه ملتی حق دارد برای سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود تصمیم گیرد
حق قانونی و حقوقی این ملت است و بذر و بخشش نمایندهگان ولایت فقیه
برای جلب آرای آنها نمی تواند جای در دل این ملت پیدا کند، چون این ملت
آگاه تر از آنی که است که ولی فقیه در ذهن کوتاهش در باره آنها
فکر می کند. فدرالیزم در سایه حکومتی دمکرات و سکولار حق مسلم
ملت کرد است،نه دل خوش بودن به اجرای چند اصل از قانون اساسی رژیم
که فقط برای سرکوب و ساکت کردن مخالفان در قانون گنجاندهاند.کارنامه
رژیم و مسولان رژیم گواه بر این واقعیت است که سیستم کنونی نمی تواند
حافظ منافع کلی تک تک شهروندان ایرانی باشد،نسل کنونی آزادی و شرافت
انسانی می خواهد، نسل کنونی ملزم به اجرای تصمیم پدران خود که در
بازی قدرت و سیاست و سو استفاده از سنت واعتقادات آنها همراه با زور
و باج گیری بوجود آمده نخواهد بود.آزادیمان را در سایه دمکرات بودن
حکومتی دمکرات،حق شهروندیمان را در سایه حکومتی فدرال و پیشرفتمان را
در سایه حکومتی سکولار تضمین خواهد شد، نه در رژیم کهنه پرست ولایت
فقیه.
دعوای فامیلی برای بقا
نگاهی کوتاه به مناظره احمدی نژاد و موسوی و احمدی نژاد و کروبی
بیان از این واقعیت است که 30 سال است 200 نفر در لباس های مختلف
حکومت می کنند اموال عمومی را غارت می کنند و حتی برای پیشی گرفتن از
دیگری به اصل نظمشان هم رحم نمی کنند،نظامی که فساد اقتصادی و
مدیریتیش سر به فلک زده،نظامی که نقشه مدیریت جهان با ایدولوژی
اسلامی در سر دارد،نظامی که مسابقه اتمی در منطقه و دونیا راه
انداخته،نظامی که روابط بین الملش قابل اعتماد نیست و تعهدات بین
الملی را کاغذ پاره بخواند.مرمت نمی کنند.این نظام کارنامهای 30
ساله دارد و این کارنامه به ما می گویید که تنها با تغیر کلی می
توان به واقعیتهای جامعه پرداخت و مشکلات را حل کرد.دادن شعار تغیر
در سایه رژیم آخوندی با آن صابقهای که دارد امکان پذیر نیست و تنها
شعاری است که مصرف انتخاباتی دارد.هر
اندازه از عمر رژيم ولايت مطلقه فقيه می گذرد، ميزان جنايات انسانی و
خسارات مادی و معنوی که به بار می آورد، افزايش پيدا می کند. کدام
هزينه کم شده است؟ مگر همه متفق القول نيستند که کشور در لبه پرتگاه
است؟ در صورت عدم مقاومت، ميزان هزينه ها می تواند به حدی برسد که
جريان غير قابل برگشت شود و کل جامعه اضمحلال پيدا کند. تاريخ گواه
آنست که مقاومت همگانی چطور می تواند قدرت را فلج کند و شکست دهد و
ميزان «هزينه ها» را کمتر کند.برای برقراری آزادی نيز، نمی شود از
وسائل غير دمکراتيک استفاده نمود. واقعا بايد پرسيد چگونه است کسانی که
خود را آزادی خواه می دانند بر اين باورند که ضمن التزام به ساختار"
قانونی" ولايت مطلقه فقيه و قدم گذاشتن زير پرچم کسانی که پايه گذار
استبداد بوده اند به هدف آزادی و استقلال می توان دست يافت؟ چنانکه
تجربه نشان می دهد، دوره آقای خاتمی نه تنها قدرت ولايت مطلقه فقيه کم
نشد که پر قدرت تر هم شد و حکم حکومتی
"رهبر"
فصل الخطاب هر تصميمی گشت. باندهای مافيايی نظامی - مالی هم به قدری
قوی شدند که توانستند آقای احمدی نژاد را بر همگان تحميل کنند و آقای
خاتمی و وزير کشورش حتی جرات نکردند به تقلبات گسترده در انتخابات
اعتراض کنند. و محصول دولت خاتمی اين دولت فعلی شد که نيروهای نظامی-
پاسدار، بسيجی- اکثريت مجلس و پستهای اداری و اقتصاد کشور را در نمايشی
که به رهبری اصلاح طلبان و از طریق صندوقهای رای صورت می گرفت قبضه
کنند. روشن است قبول شرکت در بازی قدرت، متضمن قبول اين دروغ است که
رسيدن به آينده بهتر در گرو تصميم و اختيار قدرت است نه در گرو
امکانات، فعاليت و کوشش خويش. اين پذيرفتن، خود عاملی از عوامل غير
قابل تحقق شدن آينده بهتراست.اما شرکت در انتخابات پیامدهای دارد که
گاها غیر قابل جبران و اینکه سالها وقت لازم است تا از فرصت پیش آمده
برای یک اعتراض عمومی دوباره تکرار شود.
پیامدهای شرکت در انتخابات
پیامد دردناک و غیر جبران ناپذیر آن دادن مشروعیت به رژیم آخوندی است
که به آن اعتبار بین الملی و داخلی داده می شود و طول عمر رژیم را
برای چهار سال آینده با نام اعتماد ملی ضمانت می کند.مشروعیتی که
رژیم آخوندی نه از راههای دمکراتیک که همان رفراندوم باشد به آن
دست یابد بلکه با رای های که در انتخابی میان بد و بدتر که گروهی
ناچارا به آن تن می دهند برای رژیمش مشروعت می گیرد.
شايد بدترين حالت شرکت مردم در انتخابات، ايجاد و تقويت روحيه شکست و
ناتوانی است که آدمی را به موجودی کزکرده، قضا قدری و تسليم بدل می کند
و انسان را به مرور به کاستن از خواسته های به حقش معتاد می کند. چنين
انسانی به تدريج راضی به «حداقلی» می شود که آنهم هر روز سير نزولی
دارد و روزی فرا می رسد که پیروی از سیستم کنونی برای رسیدن به
حداقلی مقدس بداند.
شرکت در انتخاب تحميل شده توسط قدرت، از بين رفتن توان مقاومت است. تا
زمانی که انسان يا ملتی در اين توهم است که با تسليم می تواند به
آيندهای بهتر دست يابد، شکست و نرسيدن به اين آينده بهتر را در عدم
مقاومت خويش نمی بيند، بلکه آن را در تسليم نشدن به اندازه کافی و در
عدم توانايی خويش در انطباق پذيری با مقتضيات قدرت می بيند.
پيامد ديگر شرکت در اين نوع انتخابات تضعيف اخلاق درجامعه است. يعنی
سست کردن اعتقاد به اصول و پيگيری شجاعانه اصول اخلاقی زيستن . همه
میدانند که قدرت اخلاق نمیشناسد. تنها منافع میشناسد. کسانی که وارد
چنين بازیی میشوند و به پروسه انتخاب در دايره قدرت تن میدهند، اين
عملشان به تضعيف اصول اخلاق و انسانيت در سطح کل جامعه منتهی میشود.
آنچه این روزها از دعوای فامیلی رژیم به بیرون درز پیدا می
کند،واقعیتی است که سالها بوده ودر آینده در سایه همین رژیم خواهد
ماند و آن فساد اخلاقی و مالی و مدیریتی است.اکنون کسانی به عرصه
قدرت رسیدن که 30 است زیر نظر ایدولوژی اسلامی ولایت فقیه آموزش و
پرورش داده شدهاند،نسلی که خطرناکتر از بمب اتمی هستند و حتی آینده
ایرانی آزاد را به مخاطره خواهند انداخت،نسلی که بدتر از طالبان در
افغانستان و پاکستان با قدرتی که دارند در حال نابود کردن فرهنگ وهنر
واستقلال شخصیتی ملتی با نام ایران هستند.
|