|
شورای اشک
زنانه
شبنم
زنده زبان
دلم از بهانهها به خرابهای ماند
کز آشوب زمانه به تلاطم اوفتاده
زمانه جهل دین تبار توخالی
از هویت به بیهویتی
بازگشت انسانی به حیوانی
مقلدین کور پوزه دار با لباس روحانی
بوکشان راه بهشت و جهنم
بهرشان نفت و استخوان ایرانی
نقشهشان ... راه قدس از کربلا میگذرد
سقفشان ... سینهکشان تا سرکوب مال و بضاعت و توانی
............... چه جاها از دلم خالی است
چه رنگها که سیاه
چه سپیدیها که خموش گشته
چه شادیها که غمگین ... چه بلندیهای پست شده
................درونم غوغایی بیصداست
همهمه
زنجیرهای گرفتار
همه دم ... دم غم
همه سو ... سودای هم
زوال آشنائیها ...
... سپید موی زمان گشته
دم بر دم کوزه خالی
خم بر خم بیخودی
سر بر سر بیراهه
گوش بر لبی خموش
یا گوشی سنباده گشته از فریاد... داد داد
داد نداده بر داد
شکسته بر تن دار
دار بر دار نهاده
ناداران
دارا قصب شده
نبض بغض در گلو افتاده
خشکیده بیحتی زمزمه
بی کفنان در گور
دفن شده
مادران داغ دیده
پدران دل سوخته
گرفتاران گرفتاری
فقیران بی
دین
ساکنان بی زمین
پزشکان بیمار بی توان
مریضان گریخته در مأمن تخت
مقیمان ۴ راه خطر
مریدان مرگ رهبر
کارکنان بی ثمر
دانشگاه بی نفر
طالبان طلبه سوز
چادریان چادر سوز
صیغه شوندگان زیر زور
فاحشه گان
مجبور
دل دادگان شبکور
................سینه بر سوخته تنور
خیمه
بر خاکستر گور
تشنه چشم بر خار
سوخته روی بی خور
خمیده گریخته بی هواس
هوس، هوس، هوس
خواب ...
خواب آشنای بیدار
اسب سپید شاهوار
طبیب دل بیمار
.................آب بر پا روان
قلقلک مور... موری در تلاش
نسیم بر موی وزان
عرقی بر تن در کنکاش
پنهان گشته از باد
چکیده بر جوانهای سبز
سبز سبز
جرعه جرعه باران
شوینده تا زیر پوست
شور در رگها روان
تن به آواز باران
گوش بر قطره
جوانهای در پوست دوان
شکفته بر خندهای شاد
قطرهای شبنم
نشسته بر چشم
جذب نور شکسته بر خواب
رمیده در قلب
دلخوشی اشک ...
بهانه بر خواب
وعده بیداری ... مرحم
زخم مهتاب
روشنی لبخند سحر
كابوس كش زهره و زحل
همیشه، همیشه ...
|