|
فدرالیسم یا خودمختاری؟
گفتوگو با ایرانپور و مهتدی - پانتهآ بهرامی
ساختار امروز سیاسی ایران، ساختاری متمرکز است. این ساختار بسیار
تمرکزگرا، موجب نارضایتیهایی گاه پراکنده و گاه به صورت حرکتها و
جنبشهای اجتماعی در نیمقرن اخیر شده است. مردم مناطق مختلف ایران مثل
کردستان، بلوچستان، خورستان و یا ترکمنصحرا عملا نقشی در این ساختار
سیاسی ندارد، از نظر فرهنگی نیز مثلا نمیتوانند به زبان خود در سیستم
آموزشی بخوانند و یا بنویسند.
بسیاری از جامعهشناسان و تحلیلگران بر این باورند که یکی از راه
حلها برای تمرکززدایی، فدرالیسم است. برخی از گروههای سیاسی مثل
کردستان تا
۱۰
سال پیش از خود مختاری به عنوان راه حل نام میبردند. در یک دههی اخیر
است که نه تنها احزاب و گروههای سیاسی بلکه جامعهشناسان نیز از
فدرالیسم به عنوان یک ساختار سیاسی دموکراتیک و غیر متمرکز نام
میبرند. در این برنامه به این موضوع خواهیم پرداخت که فدرالیسم چیست؟
چه تفاوتهایی با خود مختاری دارد و اساسا چرا مدل مورد نیاز ساختار
سیاسی ایران مطرح میشود؟
ناصر ایرانپور تحلیلگر سیاسی بر این باور است که ساختار ملیتهای
مختلف در ایران نیاز به فدرالیسم را مطرح میسازد:
تنوع ملی-قومی در ایران این امر را ایجاب میکند. با توجه به اینکه
واژهی قومی در ایران بار منفی پیدا کرده است من واژهی ملی-قومی را به
کار میبرم، زیرا در واقع هرکدام از ملیتهای ساکن ایران، خودشان را
ملت به حساب میآورند و نه قوم، قوم واژهای بیشتر معطوف به فرهنگ است
ولی ملت بیشتر یک مفهوم سیاسی است.
از این لحاظ کنشگران جنبشهای ملی ایران خودشان را وابسته به یک ملت
معین میدانند و نه یک قوم.
همانطور که میدانید در کردستان چندین دهه است که جنبش ملی در جریان
است و انتظار میرود در آیندهی نزدیک بخشهای دیگر ایران نیز مثل
آذربایجان، بلوچستان، خوزستان و ترکمن صحرا در واقع به این فصل حقطلبی
ملی بپیوندند.
ناصر ایرانپور، تحلیلگر سیاسی

فدرالیسم، تنها راهی که ما میتوانیم از طرفی حقوق این ملیتها را در
نظام سیاسی ایران بگنجانیم و از طرف دیگر وحدت ایران را حفظ کنیم. یک
دلیل دیگر نیز هست که در سالهای اخیر بهای کمی به آن داده شده است و
آن ارتباط فدرالیسم با دموکراسی است، میدانیم که ساختار سیاسی ایران
وحشتناک متمرکز است، قبل از انقلاب خودش را در نظام پادشاهی دیده بود و
بعد از انقلاب در نظام ولایت فقیه، تنها در نظامی متمرکز است که ما
میتوانیم ساخت اقتداری شاه ایران را داشته باشیم یا ولی فقیه به
اقتدار آقای خامنهای، از این لحاظ دموکراسی ایجاب میکند که ما یک
نظام فدرال در ایران ایجاد کنیم.
بنمایهی فدرالیسم را تمرکز زدایی تشکیل میدهد، فدرالیسم به معنی
تقسیم قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حداقل در دو سطح ایالتی و مرکزی
است، از یک سو کل نظام سیاسی کشور به
۳
قوهی مقننه، قضاییه و اجرایه تقسیم میشود و از سوی دیگر قدرت بین
دولت مرکزی و دولتهای ایالتی تقسیم میگردد.
عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله کردستان ایران نه تنها فدرالیسم را
موجب جدایی و تجزیهطلبی نمیداند بلکه آنرا موجب وحدت خلقها در ایران
بهشمار میآورد:
ایران از نظر جغرافیایی کشور بسیار پهناوری است و از نظر اقلیمی، زبانی
و حتی مذهبی بسیار متنوع است. من فکر میکنم به طور کلی در دنیای
امروز، به این سمت پیش میرویم که انتخاب کنندگان با انتخاب شوندگان هر
چه بیشتر نزدیک باشند، بتوانند آنها را تحتتاثیر قرار دهند و کنترل
کنند تا مردم از نزدیکتر بتوانند در ادارهی امور منطقه و محل خود
شرکت کنند، ما به این عدم تمرکز در ایران احتیاج داریم.
ایران یکی از آن کشورهای سادهی ملت-دولتی نیست. مثلا فرض کنید از آن
الگویی که در فرانسه همیشه مثال زده میشود بلکه همیشه حضور خلقهای
گوناگون در داخل ایران، همواره یک واقعیت تاریخی بوده است که ریشهاش
در امپراطوریهای گذشتهی ایران باستان و همچنین حتی بعد از اسلام
است.
عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله کردستان ایران

کما اینکه ما میبینیم در گذشتهی خیلی دور ما ساتراپها و
ساتراپنشینها را در ایران داشتیم و همیشه اینطور اداره میشده است،
این نظام فوق متمرکز کنونی که نیمهی دوم قرن نوزدهم در ایران به وجود
آمده است و تثبیت شده، با نادیده گرفتن همهی این تنوعات به وجود آمده
است.
بنابراین از یک نقطه نظر کلی دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی ایران را
ضروری میدانم از این طریق به بهترین نحوی به مشارکت در زندگی
دستهجمعی عمومی مردم ایران در حیات اجتماعی و سیاسی ایران جلب
میشوند، از نقطه نظر دموکراتیزه کردن زندگی اجتماعی و سیاسی در ایران
این را لازم میدانم، از نقطه نظر احقاق حقوق خلقهای مختلفی که در
ایران زندگی میکنند، لازم میدانم و یک کارکرد دیگر آنهم تامین وحدت
در عین تنوع برای ایران خواهد بود.
یعنی در واقع آن نگرانیهایی که وجود دارد که مسئلهی فدرالیسم ممکن
است به پراکندگی و تجزیهی ایران بیانجامد را رد میکنید و معتقدید که
به وحدت ایران میانجامد؟
صددرصد، مگر اینکه بخواهیم بگوییم که با زور و شمشیر و داغ و درفش ما
یک حکومت متمرکز دیکتاتوری و استبدادی را در ایران حفظ میکنیم وگر نه
شما به چه طریق دیگری میتوانید تمام این تنوعات داخلی را در ایران هم
راضی و هم متحد نگه دارید؟ بنابراین بله به نظر من ساختار فدرالی برای
آیندهی ایران اتفاقا یکی از عوامل نگهدارنده و قوام درونی جامعه و
کشور ایران خواهد بود.
در ایران در یک دههی گذشته گفتمان خودمختاری به گفتمان فدرالیسم
تبدیل شده است، ناصر ایرانپور در مورد تفاوت بین خودمختاری و
فدرالیسم:
معمولا اگر یک منطقهی معین مد نظر باشد، میگویند خودمختاری اما اگر
کل یک کشور تمرکز زدایی شود و ترکیبی از خودمختاریهای مختلف باشد،
طبیعتا در این مورد مشخص فدرالیسم میگویند. فدرالیسم، در سطح یک کشور
وسعت یافته است ولی خودمختاری محدود و معطوف به یک منطقهی معین است.
هنگامی که ما سخن از فدرالیسم به میان میآوریم و میگوییم فدرالیسم
مجموعهای از خودمختاریهای مختلف است، دولتهای دیگر باید طبق تعریف
خود فدرالیسم در حاکمیت مرکزی همزمان شرکت داشته باشند. خودمختاری
چیزی جز تقسیم قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و.. نیست.
منتقدین فدرالیسم مطرح میکنند مدلهایی که از فدرالیسم در کشورهای
مختلف وجود دارد مثلا در آمریکا یا در آلمان، به این صورت است که
تقریبا یک بازار مشترک در این کشورها وجود دارد و اینها منافع
اساسیشان در این است که در آن بازار باهم باشند، در نتیجه در یک
حاکمیت فدرالیسم جذب میشوند، در مورد ایران اینگونه نیست و ما در
ایران قومیتهای مختلف داریم، نظرتان راجع به این انتقاد چه هست؟
در این انتقاد یک نکتهی درست وجود دارد آنهم قضیهی بازار مشترک است،
اما من معتقدم ما در ایران هم یک اقتصاد و بازار مشترک داریم. فدرالیسم
اتفاقا مناطق مختلف را به یکدیگر نزدیک میکند زیرا ایجاب میکند که
این مناطق یا یکدیگر ارتباط داشته باشند.
یکی از جنبههای نیرومند فدرالیسم، همگرایی، همبستگی و همکاری با هم
است تا بتوانند همزمان همه در حاکمیت شرکت داشته باشند، زمانی که من
در حاکمیت شرکت داشته باشم و سهیم باشم، حاکمیت از آن من هم باشد
طبیعتا این بازار مشترک هم بهوجود میاورد، کما اینکه میدانیم در
کشورهای اروپایی چند سال قبل مرز را برداشتند و اتحادیهی اروپا به
وجود آمد. این اتحادیهی اروپا یک شکل از فدرالیسم است بنابراین این
استدلال نه دلیلی بر علیه فدرالیسم بلکه به نفع آن است.
اگر مقصود این است که کشورهای مدل فدرالیسم که در دنیا استقرار
یافته، مناسب حال ایران نیست به این دلیل است که ایران نمونهی خاص
خودش را میخواهد. شاید
۲۴
دولت فدرالیستی در جهان داشته باشیم،
۲۴
نوع فدرالیسم هم در دنیا داریم، یعنی اینکه هر کشوری با توجه به وضعیت
تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خودش نظام فدرالی را ایجاد میکند،
ایران اساسا یک کشور فدرال بوده است حتی اگر که اسم فدرال هم بر رویش
نبوده است. بعضی از کشورهای جهان هم با اینکه اسم فدرال بر آنها
نیست، فدرالی هستند.
این رضا شاه بود که این ساختارها را از بین برد، یک حکومت متمرکز
ایجاد کرد، بر اساس ایدئولوژی دولت-ملت، بر اساس یک زبان، حتی یک دین و
از آن بدتر یک مذهب. یعنی بقیه را دفع کرد و خواستند یک چیزی به وجود
بیاورند که اسمش را هم ملت ایران گذاشتند که به قول خودشان به دنیای
متمدن راه پیدا کنند، ساختن ملت ایران چندین دهه است که با شکست
روبهرو شده لذا مدلی که ما برای ایران ایجاد میکنیم ریشه در تاریخ
ایران دارد، ایران یک کشور متمرکز نبوده است.
ایران را قبلا ممالک محبوسه نامیدهاند زیرا ترکیبی از ممالک مختلف
است. واژهی پادشاه به معنای شاه شاهان نیز از همین سرچشمه گرفته است
که ما در ایران حکومتهای مختلف داشتیم، یعنی فدرالیسم ریشه در تاریخ
ایران دارد و ایران دولتی متمرکز نبوده است و آثاری هم که مربوط به تخت
جمشید است، این امر را به خوبی نشان میدهد که همیشه این تنوع به رسمیت
شناخته شده و همیشه نیز ملتهای مختلف در ارادهی مناطق خودشان شریک
بودهاند.
در سیستم فدرالیسم در ایالتهای مختلف سیستم پارلمانی ایجاد میشود،
دولتهای ایالتی دارای قوهی مجریه، قضاییه و مقننه خواهند بود، دولت
مرکزی نیز مجلسی خواهد داشت که از سوی کلیهی مردم کشور انتخاب خواهند
شد.
در بسیاری از کشورهای دنیا از جمله آمریکا، بلژیک، سوییس، آلمان،
انگلستان و کانادا سیستم فدرالی موجود است، در هر کدام از آنها به
دلیل شرایط خاص ملی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی نوع خاصی از
فدرالیسم حاکم است. موضوعات فرهنگی معمولا در حیطهی کار دولتهای
ایالتی قرار دارد. عبدالله مهتدی در مورد شکل عملی فدرالیسم میگوید.
چه موضوعاتی در اختیار تصمیمگیری دولت مرکزی است و چه مسائلی در
حوزهی تصمیمگیری ایالتها خواهد بود:
مسئلهی سیاست خارجی، مسئلهی ارتش و دفاع از مرزهای کشور، پول و
سیاستهای کلان اقتصادی، شبکهی اصلی ارتباطات و منابع اصلی انرژی،
مسائلی است که باید در اختیار دولت مرکزی باشد، بقیهی مسائل مثل
ادارهی امور داخلی و فرهنگ و آموزش، امنیت داخلی، شهرداریهای مناطق
مختلف در حیطهی حکومتهای منطقهای میافتد.
و سخن آخر آن که عبدالله مهتدی پیوند عمیقی بین جنبش خلقهای مختلف در
ایران و جنبش آزادیخواهی
۹
ماه اخیر مشاهده میکند.
من در واقع رابطهی خیلی نزدیک و حیاتی بین اینها میبینم ولی مشکل
این است که هنوز از این موضوع غفلت شده است، هم از سوی جنبش
دموکراسیخواهی در ایران اگر هم نگوییم از طرف رهبرانش، از طرف
شخصیتهای نمادینش و هم از طرف نویسندگان و قلم بهدستان و متفکران
غفلت شده است.
به نظر من هنوز عنایت و توجه کافی به این مسئله نشده است وگر نه
پیوندهای خیلی عمیق اینها را به هم ربط میدهد، اصولا من آن چیزی را
که جنبش سبز یا جنبش دموکراسیخواهی ایران هست،اصلا ادامهی سادهی
جنبش اصلاحطلبی نمیدانم، گر چه ربطها و لینکها جنبش دموکراسیخواهی
با اصلاحطلبی وجود داشت و هنوز هم دارد.
جنبش دموکراسی خواهی کنونی بیشتر ادامهی جنبشهای اجتماعی از قبیل
۱۸
تیر، جنبش دانشجویی، جنبش زنان و جنبش کارگری و از این قبیل جنبشهای
اجتماعی ایران است، اینها خیلی باهم ربط دارند و خیلی از تحقق
دموکراسی در ایران نفع میبرند.
رادیو زمانه
|